تبليغاتX
عاشق تنها
نمی دانی چه شبهایی سحر کردم....

دوچشمانم  تر و دل خسته از دیدار نادیدار

مرا کی خاطرت خوشحال می دارد.

به یاد روز دیدارت

شبم را تا سحر خندان ولی ....

آنی تورا با خود نمی بینم

نمیدانی نبودت در کنارم

آه........

مرا آشفته می سازد

شبی یادت ... دمی نازت .... سکوتی از من و سازت

نمی دانی

چو می دانم اگر حالم تو می دیدی

مرا با خود چنین تنها ....

مرا یارا دمی یاد آر

منم آن آشنای دیروزت

من و خاک در کویت 

بسی سال است، همدردیم

من از او یادگاری خاطره دارم

به او انسی عمیق و پیله وش دارم

غمش اینست:

چرا نادیده میماند به چشم تو

مثال من

کمی شاید به حالش می خورم غبطه

نمیدانی!!!!!!!!!!!!

 برایم بودن یک لحظه گرد راه تو جانا

همان  دیرینه رویایی است که هر شب تا سحر دارم 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:33 توسط آرش |

لحظه ديدار نزديك است

باز من ديوانه ام ، مستم

باز ميلرزد دلم، دستم

باز گوئي در جهان ديگري هستم

هاي ! نخراشي بغفلت گونه ام را ، تيغ!

هاي ! نپريشي صفاي زلفكم را ، دست!

و آبرويم را نريزي ،دل!

ــــ اي نخورده مست ـــــ

لحظه ديدار نزديكست.

+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:25 توسط آرش |